کوهستان را گشته ام

بیراهه ها را رفته ام

مسیر هارا به امید پیدا کردنت سپری کرده ام،

نَفَس بر نَفَس کشیدم تابه تو برسم ولی

نیافتمت…

در این میان

به دریا شَک عجیبی دارم

نکند نسیم دریا عطر بوی گل تورا پخش کرده باشد

و من از بوییدنش محروم شده باشم؟

نکند ردپاهایت در ماسه ها را ندیده باشم

و دریا آن را برای همیشه از بین برده باشد؟

من به دریا شک عجیبی دارم؛

نکند موج ها تو را به ساحل رسانده باشند و من بی خبر مانده باشم؟

اگر در گوش صدف ها آواز خوانده باشی

و من هیچ وقت آن نغمه را نشونم چه؟

اگر در ساحل دویده باشی

و من از تماشای رقص زلف های پریشانت جا مانده باشم چه؟

باید به دریا اعتماد کنم

به یقین

دریا میتواند تورا به من برساند