‌‌

گفتن نداشت

تو می‌رفتی و در من

نشانه‌های زندگی

به پایان می‌رسید

با هر قدم دور شدن‌ت تاریکی

بخش بیش‌تری از من را فرا می‌گرفت

و تنهایی

تمام مرا می‌بلعید

گفتن نداشت

تو می‌رفتی و قلب‌م

برای تو می‌تپید

تو دور می‌شدی و لب‌هایم

تو را می‌خواند

و من

نخواستنی‌ترین آدم دنیا بودم

‌‌