مسعود

گفتن نداشت
تو میرفتی و در من
نشانههای زندگی
به پایان میرسید
با هر قدم دور شدنت تاریکی
بخش بیشتری از من را فرا میگرفت
و تنهایی
تمام مرا میبلعید
گفتن نداشت
تو میرفتی و قلبم
برای تو میتپید
تو دور میشدی و لبهایم
تو را میخواند
و من
نخواستنیترین آدم دنیا بودم
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۱ فروردین ۱۴۰۴ ساعت ۲:۱ ق.ظ توسط Masoud samimi
|
متولد بهمن هستم اینجا من دکلمه و اشعار ثبت میکنم