بی سبب به من مشکوکی

من همان درختم

که در من ریشه دادی

سر شانه هایم را ببین

تکانش دهی غرورش میریزد

سالهاست همه

بی خداحافظی رفته اند...

وگرنه اصولم «لانه شدن» بود

آتش مرا

به حساب جنگل بگذار

هیزم شومینه شدن

کار «بی ریشه»هاست