چطور به تو فکر نکنم
که ناگزيرم از رنج در استخوان
چگونه که وقت لبخند
حلقه‌های عظيم تو
با خون در رگ‌های صورتم
هويدا می‌شود
چیزی مدام در حال فروريختن است
و نمی‌شود ترس بزرگ را به فراموشی سپرد
رنج با شکوهی مرا پيش می‌برد
چطور عاشق تو نباشم ؟